|
هجرت تو ، آغاز کوچ پرستوها هجرت تو ، غروب خورشید در دل شب سیاه هجرت تو ، سکوت اندوه بار خیابان هجرت تو ،انهدام بهار و آغاز خزان خیال تو ، رویای دشت ، دشت بنفشه زار کابوس من ، دنیای بی تو ، دنیای بی عشق ، دنیای بی بهار صدای تو صدای خوش باران صدای من بغض شکسته تنهائی و گریان امید من امید دیداری دوباره در آن سوی زمان شنیدن عطر کلام تو در بعد لا مکان حقیقت تو ، حقیقت دوری ات از این شهر پر دروغ حقیقت من ، حقیقت اتاقی کوچک ، روزهایی خسته شب هایی چراغی .... با چراغی بی فروغ
تو را دوست دارم تو را دوست دارم هم از آن گونه که خاک بهار را و تشنه لب ، آب را تو را دوست دارم هم از آن گونه که زندانی آزادی را و کودک بازی را تو را دوست دارم هم از آن گونه که قصه روایت را و پرستو هجرت را تو را دوست دارم هم از آن گونه که شاعر کلمه را کلمه شعر را و شعر خیال را و خیال رسیدن به آرزوهای محال را تو را دوست دارم تو را دوست دارم از آن گونه که نتوانمش گفت تو را دوست دارم از آن گونه که نتوانمش نهفت
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386 1:51 توسط باران |
آنگاه که تو در کنارم نیست . . .
شب یا روز کدامیک بهتر است ؟ چه بگویم اما می دانم که : هر دو بی ارزشند آنگاه که تو در کنارم نیستی . . .
دوستت دارم
دوستت دارم نه تنها برای آنچه هستی ، بلکه برای آنچه که هستم ، هنگامی که با توام . دوستت دارم ، نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای ، بلکه برای آنچه که از من می سازی . دوستت دارم ، برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی ، دوستت دارم ، چون دست بر دل فسرده ام می نهی ، زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی ، و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که ، تا کنون در ژرفا مانده بودند . دوستت داردم ، چون یاریم می کنی ، که از تخته پاره های زندگی ، نه یک کپر ، که معبدی در خور بنا نهم . کمک می کنی ، که کار روزانه ام ، نه یک سرشکستگی ، بلکه ترنم ترانه ای باشد . دوستت دارم ، چون بیش از هر کیش و آئینی به رویش من یاری رسانده ای . فراتر از هر سرنوشتی ، شادی را به من ارزانی داشتی ، این همه را هدیه داده ای ، بی هیچ تماسی ،کلامی و یا اشارتی . به این کار توانا گشته ای ، چون خود بوده ای ، شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد . . .
در زدم او گفت جانم کیستی ؟ گفتمش تو عاشق من نیستی ؟ گفت نه ، اما ببینم تا به کی پشت این در منتظر می ایستی ؟
نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه نه می خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا می خوام ، دلم می خواد واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه . . .
غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق می کنم چون تورو سیر ندیدمت .
+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 1:56 توسط باران |
|