|
گل سرخ نزديك ظهر است و هوا گرم، اما گرمتر از هوا ،گرماي عشق است . عزيزي گل سرخي به دستم داد به ناگاه آتش رنگش مرا به رخ يار برد و بي اختيار دلم لرزيد،اشك در چشمانم حلقه زد.چشمانم بازند اما هيچ نمي بينم. گل سرخ چنان مدهوشم كرده كه ديگر به هيچ فكر نمي كنم. گل سرخ را بر لبانم مي گذارم و مي بوسمش به اميدي كه شايد لب يار باشد وهمچون توتيا بر چشمانم مي كشم وبا خود مي گويم، تو را بر چشمانم جاي است. چگونه از ياد ببرم عشقم را؟ مگر ميشود! دوستي مي گفت : بگذار و بگذر. من از او گذشتم اما چگونه از خود بگذرم، چگونه راضي شوم پا بر دل عاشقم بگذارم. كاش آن قدر بزرگ بودم كه مرا با كسي مقايسه نمي كرد. كاش بتي بودم در چشمانش. كاش مي توانستم او را براي يك لحظه فقط يك لحظه با خود همراه كنم . كاش قبل از رفتنش دستانش را روي قلبم مي فشاردم تا تپيدنش را حس كند . كاش روز وداع چشمانش را به التماس چشمانم ميهمان مي كردم . كاش قلبش، قلبم را ميهمان مي كرد. چه راحت مي خنديد، چه راحت از من مي گذشت ، چه قدر آرام بود . كاش از آن آرامش ذره اي هم به من هديه مي كرد. مي دانم بيهوده دل در گرو يار دارم مي دانم مرا به سوي او راهي نيست اما چه كنم كه عشق را با عقل دوستي نيست. گل سرخ را در آغوش كشيدم آن قدر بوسيدمش كه در مقابل بوسه هايم سر به زير افكند و در مقابل گرماي آغوشم پرپر شد. آه، چه قدر خود خواهم گل سرخ را پژمردم. خميدگي ساقه و گلبرگ پرپر شده ي گل سرخ به من گفت كه او مرا نمي خواهد و نخواهد خواست . چه قدر خودخواهم! اما مگر مي شود خود را نبينم، مگر مي شود اشك هاي شبانه ام را نبينم، مگر مي شود قلب از هم گسيخته ام را نبينم، مگر مي شود گل سرخ را نديد گرفت!!! وتو اي قلبم مرا ببخش به خاطر همه ي خود خواهي هايم و به خاطر همه ي از خود گذشتن هايم و ببجش به خاطر عاشق كردنت، به خاطر لرزیدنت، به خاطر شکستنت و به خاطر تنها ماندنت... + نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386 2:6 توسط باران |
|