|
آنگاه که تو در کنارم نیست . . .
شب یا روز کدامیک بهتر است ؟ چه بگویم اما می دانم که : هر دو بی ارزشند آنگاه که تو در کنارم نیستی . . .
دوستت دارم
دوستت دارم نه تنها برای آنچه هستی ، بلکه برای آنچه که هستم ، هنگامی که با توام . دوستت دارم ، نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای ، بلکه برای آنچه که از من می سازی . دوستت دارم ، برای بخشی از وجودم که تو شکوفایش می کنی ، دوستت دارم ، چون دست بر دل فسرده ام می نهی ، زنگارهای بی ارزش و بی مقدار به سویی می زنی ، و نور می تابانی بر گنجینه های پنهانی که ، تا کنون در ژرفا مانده بودند . دوستت داردم ، چون یاریم می کنی ، که از تخته پاره های زندگی ، نه یک کپر ، که معبدی در خور بنا نهم . کمک می کنی ، که کار روزانه ام ، نه یک سرشکستگی ، بلکه ترنم ترانه ای باشد . دوستت دارم ، چون بیش از هر کیش و آئینی به رویش من یاری رسانده ای . فراتر از هر سرنوشتی ، شادی را به من ارزانی داشتی ، این همه را هدیه داده ای ، بی هیچ تماسی ،کلامی و یا اشارتی . به این کار توانا گشته ای ، چون خود بوده ای ، شاید دوست بودن در نهایت به همین معنا باشد . . .
در زدم او گفت جانم کیستی ؟ گفتمش تو عاشق من نیستی ؟ گفت نه ، اما ببینم تا به کی پشت این در منتظر می ایستی ؟
نه می خوام بین من و بین دلش جنگ بشه نه می خوام عشقی که اون نداره کم رنگ بشه من فقط یه چیزی از خدا می خوام ، دلم می خواد واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه . . .
غصم از این نیست که تو رو اونروز اسیر ندیدمت فقط دارم دق می کنم چون تورو سیر ندیدمت .
+ نوشته شده در شنبه 5 آبان1386 1:56 توسط باران |
|