|
هجرت تو ، آغاز کوچ پرستوها هجرت تو ، غروب خورشید در دل شب سیاه هجرت تو ، سکوت اندوه بار خیابان هجرت تو ،انهدام بهار و آغاز خزان خیال تو ، رویای دشت ، دشت بنفشه زار کابوس من ، دنیای بی تو ، دنیای بی عشق ، دنیای بی بهار صدای تو صدای خوش باران صدای من بغض شکسته تنهائی و گریان امید من امید دیداری دوباره در آن سوی زمان شنیدن عطر کلام تو در بعد لا مکان حقیقت تو ، حقیقت دوری ات از این شهر پر دروغ حقیقت من ، حقیقت اتاقی کوچک ، روزهایی خسته شب هایی چراغی .... با چراغی بی فروغ
تو را دوست دارم تو را دوست دارم هم از آن گونه که خاک بهار را و تشنه لب ، آب را تو را دوست دارم هم از آن گونه که زندانی آزادی را و کودک بازی را تو را دوست دارم هم از آن گونه که قصه روایت را و پرستو هجرت را تو را دوست دارم هم از آن گونه که شاعر کلمه را کلمه شعر را و شعر خیال را و خیال رسیدن به آرزوهای محال را تو را دوست دارم تو را دوست دارم از آن گونه که نتوانمش گفت تو را دوست دارم از آن گونه که نتوانمش نهفت
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386 1:51 توسط باران |
|